گفت‌وگوی «جوان» با رزمنده جانباز رحمت‌الله قربانی
در سن 16 سالگی به جبهه جنوب رفتم. سه ماه به عنوان نیروی پیاده خدمت می‌کردم. پس از آن به واحد مهندسی رزمی رفتم و به عنوان راننده بولدوزر دوره آموزشی را گذراندم. پس از 45 روز اپراتور بولدوزر شدم و به فعالیت پرداختم و به منطقه طلائیه اعزام شدم
گفت‌وگوی «جوان» با یکی از همرزمان علی ذاکری از پیشکسوتان دفاع مقدس که چندی پیش به دوستان شهیدش پیوست
ما یک گروه شش نفره بودیم و همه اطلاعات شناسنامه همدیگر را می‌دانستیم. مثلاً من اطلاعات شناسنامه آقای ذاکری را می‌دانستم و همه آماده بودیم اگر برای کسی اتفاقی افتاد بتوانیم همدیگر را شناسایی کنیم. تا این حد آمادگی شهادت را داشتیم و هیچ وحشت و ترسی از اتفاقات جنگ نداشتیم
مدتها بود، هست و شاید هم خواهد بود که به این فکر می کردم که چرا با این همه ایده و کارهای فرهنگی، بازهم در «جبهه فرهنگی» و جنگ با دشمن داخلی و خارجی بر سر فرهنگ، این ما هستیم که داریم تلفات می دهیم و اصلاً اثر این همه کار فرهنگی کجا می رود و چرا انقدر تأثیرش بر روی مخطبان و حتی نسل جوان و دانشجو کم شده است؟
معاون تعاون و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران با بیان اینکه تاکنون بیش از 500 هزار درخواست کارت شناسایی ایثارگری در سامانه ایثار ثبت شده است، از چاپ و ارسال 405 هزار کارت شناسایی ایثارگری خبر داد.
گفت‌وگوی «جوان» با خواهر شهید مفقودالاثر محمد مهدیلو
سال 65 بود که برادرم در مرز شلمچه مفقود شد. از همان زمان که 32 سال می‌گذرد، چشم‌انتظارم تا او بیاید. پدر و مادرمان که مرحوم شدند، ولی من هنوز منتظرم داداش محمد در را باز کند و به خانه بیاید
گفت‌وگو با همسر و برادر شهید محمدامین خواجه که ۱۷ آبان امسال شهید راه امنیت شد
مدت زیادی از شهادت همسرم نگذشته و دلتنگی‌هایشان زیاد است. بچه‌ها عکس پدرشان را نگاه می‌کنند و گریه می‌کنند. می‌گویند: بابا ما را گذاشتی رفتی پیش خدا. دختر کوچکم می‌گوید: بابا بی‌معرفتی کرد رفت پیش خدا و ما را نبرد. با عکس‌هایش حرف می‌زند
گفت‌وگوی «جوان» با همسر رزمنده پرسابقه دفاع مقدس و شهید مدافع حرم منصور عباسی
با شنیدن خبر شهادت دوستش مصطفی نبی‌لو خیلی به هم ریخت. قبلاً خیلی از او برای من گفته بود. ابتدا خبر شهادتش را من شنیدم. به پسرم گفتم مراقب باش پدرت متوجه نشود، اما وقتی به خانه آمد شروع کرد با صدای بلند گریه کردن. گفتم: چه شده؟ چرا اینقدر گریه می‌کنی؟ گفت: مصطفی شهید شده. گفتم: خوشا به سعادتش. اینکه دیگر ناراحتی ندارد! گفت: چرا او شهید شد و من نشدم
یادکردی از ۳ فرمانده شهید کربلای ۴
کربلای ۴ عملیاتی سخت و دشوار و پر از موانع بود، در این عملیات رزمندگان و فرماندهان بزرگی به شهادت رسیدند. فرماندهانی که هر کدام نقشی مهم و تأثیرگذار در جریان عملیات داشتند و با فداکاری‌هایشان نگذاشتند جان دیگر رزمندگان به خطر بیفتد.
گفت‌وگوی «جوان» با دو تن از اسرای عملیات کربلای ۴
اردوگاه تکریت ۱۱ مولود کربلای ۴ بود. همانطور که لفظ اسرای مفقودالاثر نیز بعد از این عملیات به دیباچه جنگ اضافه شد. کربلای ۴ درس‌هایی دارد که باید در تاریخ به آن توجه بیشتری بشود. بخشی از همین درس‌ها بود که پیروزی در کربلای ۵ را رقم زد
خاطره‌ای از نحوه شهادت سردار یعقوب براتی در گفت‌وگوی «جوان» با همرزمش سیدمهدی حسینی
مدت زیادی از آشنایی و رفاقتم با شهید براتی نگذشته بود که حرف عجیبی به من زد. گفت: «سید اگر روزی شهید شدم و کنارم بودی، ببین ریش‌هایم خونی است یا نه. اگر خونی نبود هر جای بدنم که تیر و ترکش خورده بود، از خونش بردار و ریش‌هایم را سرخ کن!»
۶